نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی
خلاصهفیلم: سرهنگ بازنشسته ای که پس از فوت همسرش با معلمه ی جوانی به نام منیژه ازدواج کرده و در شهرستان زندگی میکند. مرغ داری اش را میفروشد و به پایتخت باز میگردد تا در کنار دخترانش ملیحه و مه لقا زندگی کند. دخترها زندگی بی بندوباری دارند. آمنه، کلفت خانه، میکوشد این را از چشم پدرشان پوشیده نگه دارد. پدر از وضع زندگی دخترها آزرده خاطر است و بیش از پیش به الکل پناه میبرد. ملیحه، دختر بزرگتر، که از برخوردهای نامزدش سپانلو به تنگ آمده، با بریدن رگ دست خود خودکشی میکند و مه لقا، که آبستن است، به ازدواجی ناخواسته با علی تن میدهد. سرهنگ دچار جنون میشود و منیژه او را به کمک مسعود و آتشی در آسایشگاه روانی بستری میکند و مراقبت از او را به عهده میگیرد.
جدول نشانهشناسی فیلم آرامش در حضور دیگران (پیامدهای توسعه –مدرنیته)
ردیف | نوع نشانه | نظام نشانهشناسی | شواهد / دال | مفاهیم/ مدلول |
1 | شمایلی | زبانشناسه گفتاری | توصیف سرهنگ از لحظه ورودش به پادگان: مارش نظامی نواخته میشد و همه سر جای خود خبردار میایستادند. | تغییر شکل سنتی منزلت اجتماعی |
2 | نمایه | زبانشناسه گفتاری | گفتگوی دختران با نامادری: اینجا بر خلاف شهرستان خیلی راحتیم. هر جا که دوست داریم میرویم. هر کاری دوست داریم میکنیم. | فرد گرائی مدرنیته |
3 | شمایلی | تصویری - زبانشناسه گفتاری | تیمارستان: نگاه نکردن پزشکان به منیژه و قطع نکردن بازیشان | برخورد مکانیکی و ماشینی انسانها |
4 | شمایل | زبانشناسه گفتاری | توضیح منیژه از نحوه آشنایی و ازدواج با سرهنگ/توصیف آشنایی دختران با دوستانشان | تغییر نگرش زنان |
5 | نمایه | تصویری - زبانشناسانه گفتاری | مهمانی دادن یا مهمانی گرفتن با مشخصههایی چون موسیقی، رقص مختلط، سرو مشربات | مدرنیزاسیون و سبک زندگی |
6 | شمایل | تصویری | حضور زن معلوم الحال در کنار مه لقا و نامزدش | تضاد سنت و مدرنیته |
7 | شمایلی | زبانشناسانه گفتاری | مه لقا دوست و نامزدش را به عنوان معلم زبان معرفی میکند | موجه شدن مناسبات مدرن در جامعه |
8 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری –تصویری | انتقاد نامزد مه لقا از رابطه جنسی در قالب زن و شوهری | تغییر نگرش زنان |
9 | شمایلی | موسقیایی | پخش موسیقی رمانتیک خارجی در صحنههایی که در آن از رابطه آزاد صحبت میشود و یا در ذهن خطور میکند | مدرنیزاسیون و سبک زندگی |
تحلیل نشانه شناسانه فیلم را در ادامه نوشته بخوانید
نویسنده و کارگردان: بهرام بیضایی
خلاصه داستان معلمی ساده و بی پیرایه به مدرسه ای در پایین شهر منتقل میشود. او در آنجا با خواهر یکی از دانش آموزان خود آشنا شده و پس از کش و قوسهای بسیار با خود، به دختر دل میبازد. از سویی میبینیم که در این میان قصاب محله نیز دختر را دوست داشته و از آنجا که دختر از خانواده فقیری بوده، لذا مرد قصاب همواره کمک حال این خانواده است. مرد قصاب که از ماجرای دلبستگی معلم جدید مطلع شده با او درگیر میشود و او را به شدت کتک میزند.
معلم تازه وارد در مدرسه دست به فعالیتهای خیرخواهانه و انقلابی میزند، از جمله سالن مدرسه را از یک انباری خاک گرفته، تبدیل به فضایی شیک و تمیز کرده تا مراسم اولیا و مربیان مدرسه در آنجا برگزار شود.
در نهایت این معلم وقتی که کار خود را تمام شده میپندارد، اسباب و اثاثیه خود را دوباره همانگونه که آمده بود بر گاری سوار میکند و از شهر میرود. دختر نیز که در واقع دلباخته او شده از پشت پنجره رفتن او را مینگرد و هرچه کارفرمایش اصرار به رفتن با معلم میکند و از او میخواهد که به دنبال عشق خود برود، دختر نمی تواند این کار را انجام دهد؛ چرا که او، خود را مدیون قصاب محله میداند.
جدول نشانهشناسی فیلم رگبار (پیامدهای توسعه –مدرنیته)
ردیف | نوع نشانه | نظام نشانهشناسی | شواهد / دال | مفاهیم/ مدلول |
1 | شمایلی | تصویری | سرعت درشکه وقتی از بالای شهر به پایین میآید. | اختلاف طبقاتی |
2 | شمایلی | زبانشناسه گفتاری | به همراه داشتن تعداد زیادی کتاب و تابلو توسط معلم | تضاد سنت و مدرنیته |
3 | شمایلی | زبانشناسه گفتاری | تیراندازی به هدف با تصویر زن برهنه | تضاد سنت و مدرنیته |
4 | نمایه | آوایی غیر زبانشناسانه | به صدا در آوردن زنگ مدرسه توسط مستخدم در جریان کتک کاری در حیاط | کارکرد نظام مدرن |
5 | شمایل | تصویری | وضعیت نابسامان سالن مدرسه | اختلاف طبقاتی |
6 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری | مناسب بودن وضع نابسامان سالن جهت صحنه بیدار شدن وجدان در نمایش | اختلاف طبقاتی |
7 | شمایلی | زبانشناسانه گفتاری | به کار بردن لفظ اهورامزدا در نمایش به عنوان خدای نجات بخش | مدرنیته ایرانی و شکوه گذشته |
8 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری | امروزی معرفی شدن دختر توسط ناظم مدرسه در مهمانی معلم به واسطه توانایی در صحبت کردن به زبان انگلیسی | تمایل و تظاهر به مدرنیته غربی |
9 | شمایلی | تصویری | صحنه کلکسیون پروانه دختر ناظم | کج فهمی مدرن بودن |
10 | شمایلی | زبانشناسانه گفتاری | اظهار ناظم به اینکه دخترش کلکسیون عکس هنرپیشهها را دارد | تمایل و تظاهر به مدرن بودن |
11 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری | اصرار صاحب خیاط خانه به داشتن مشتری بالا شهری | تظاهر به مدرن بودن |
12 | شمایلی | تصویری | عدم نمایش تصویر زن بالا شهری (مشتری خیاطی) و نشان دادنش به صورت سایه ای بر دیوار و شیشه | اختلاف طبقاتی فاحش |
13 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری | اعتراف همکار معلم که برای تدریس در مدرسه نیازی به کتاب خواندن نیست | کارکرد نهادهای مدرن |
14 | شمایلی | زبانشناسانه گفتاری | اصرار همکاران به اینکه حتما رابطه ای بین خواهر مسیب و معلم جوان هست | تضاد سنت و مدرنیته |
15 | شمایلی | تصویری | اجتناب دختر از رفتن با معلم که از آن محل منتقل شده است | تضاد سنت و مدرنیته |
تحلیل نشانه شناسانه فیلم را در ادامه مطلب بخوانید
نویسنده و کارگردان: خسرو هریتاش
خلاصهفیلم: بابک، فرزند پزشکی که در شهر کاشان صاحب یک بیمارستان خصوصی است، اعتنائی به موقعیت اشرافی خانواده اش ندارد، به همین دلیل حاضر به ازدواج با مینا، دختری که مادرش برای او در نظر گرفته، نمیشود. او به درخواست پدرش به کاشان میرود تا بیمارستان پدرش را اداره کند. در آن جا با جوانی درویش مسلک و خانواده ای آشنا میشود که پسر بزرگ آنها مبتلا به سرطان خون است. بابک که خود نیز پزشک است، مداوای محمود را به عهده میگیرد و با خواهر او نسرین روابط دوستانه ای برقرار میکند. محمود که از ادامه زندگی ناامید است اقدام به خودکشی میکند. بابک پس از این واقعه نسبت به زندگی جاری بی اعتنائی بیش تری نشان میدهد و به دامن طبیعت پناه میبرد و با پسرک چوپانی به دست افشانی می پردازد.
جدول نشانهشناسی فیلم آدمک (پیامدهای توسعه –مدرنیته)
ردیف | نوع نشانه | نظام نشانهشناسی | شواهد / دال | مفاهیم/ مدلول |
1 | شمایلی | آوایی غیر زبانشناسانه | صدای سوت پلیس در حین رویا پردازی نامزد بابک | بی توجهی به عواطف و احساسات در فضای مدرن |
2 | نمایه | زبانشناسه گفتاری | صحنه بازی ورق(قمار) مادر بابک با چند مهمان مرد | سبک زندگی غربی |
3 | شمایل | زبانشناسانه نوشتاری | صحنه حضورتوریست آمریکایی بین بچهها و عکس گرفتن | تعامل با غرب |
4 | شمایل | تصویری | صحنه گفتگوی خواهر جوان بیمار با ننه در خصوص دکتر و دعا نویسی | حضور سنت در کنار مظاهر مدرن |
5 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری | نمایش خوردن غذا و هندوانه با پسر چوپان | نوستالوژی بازگشت به گذشته |
6 | شمایل | تصویری | گفتگوی جوان بیمار با مرد آمریکایی در خصوص فلسفه غرب و شرق | تضاد سنت و مدرنیته |
7 | شمایلی | زبانشناسانه گفتاری | گفتگوی بابک با پدرش و همکارش در خصوص بیماری پسر جوان و سود جویی آنها. | رواج عقلانیت ابزاری و تفکر حسابگرانه |
8 | شمایلی | زبانشناسانه گفتاری – تصویری | گفتگوی توریست آمریکایی در خصوص گنبدها | فراموشی و بی توجهی به فرهنگ خودی |
9 | نمایه | تصویری- زبانشناسانه گفتاری | بردن خواهر جوان بیمار به مراسم موسیقی و رقص سنتی | تاکید بر کارکرد سنت در مقابل معضلات قضای مدرن |
تحلیل نشانه شناسانه فیلم در ادامه مطلب:
نویسنده و کارگردان: مسعود کیمیایی
خلاصه داستان: رضا که خود را به دیوانگی زده است به اتفاق دوستش بدون اطلاع مسئولین از تیمارستان خارج میشود و بعد به کارخانهای دستبرد میزند. از سوی دیگر فرخ جوان نویسندهای که بسیار شباهت به او دارد، به منظور تحقیق در مورد زندگی دیوانهها به تیمارستان میآید و در تیمارستان جایش با رضا عوض میشود. از طرف دیگر رضا وارد زندگی اشرافی نویسنده میشود. او بعد از چندی عاشق نامزد نویسنده - فرنگیس - میشود و قصد تحویل پولها را دارد که دوستانش او را در دام انداخته و به شدت مجروحش میکنند و پولها را میربایند. رضا بیرمق سعی میکند که با موتور خود را به فرنگیس برساند و چون حال عادی ندارد با یک کامیون شهرداری تصادف میکند و کشته میشود.
نشانهشناسی فیلم رضا موتوری (پیامدهای توسعه –مدرنیته)
ردیف | نوع نشانه | نظام نشانهشناسی | شواهد / دال | مفاهیم / مدلول |
1 | نمایه | تصویری | کارخانه ای که شیفت شب هم کار میکند | مدرنیزاسیون پر شتاب |
2 | نمایه | تصویری | نهاد تیمارستان جهت نگهداری کسانی که رفتارشان با معیارهای هنجاری جامعه نامتعارف است | ناکارمدی و عدم تناسب نهادهای مدرن در عین ضرورت کارکردی |
3 | نمایه | زبانشناسه گفتاری | دلایل در تیمارستان بودن آدمهایش به دلیل تواهماتی که زاییده تاثیرات پیامدهای جهان مدرنند | مظاهر و آوردههای مدرنیته به عنوان منشاء و عامل توهم |
4 | شمایل | تصویری | صحنه شبیه سازی جنگی تاریخی توسط دیوانگان | نقش توهم سازی سینما و رسانه به عنوان ره آورد مدرن سازی |
5 | نمایه | زبانشناسانه گفتاری | کفایت بر چسب دیوانگی در دیوانه شمردن فرد علیرغم اظهارات معقولش | کژ کارکردی نهادهای مدرن |
6 | شمایل | زبانشناسانه گفتاری | تقلب در آوازخوانی دیوانه برای دختر | نمایش عمق دروغ و تقلب در جامعه |
7 | شمایلی | تصویری | نشستن عضو جوان گروه به روی صندلی سالن نمایش به عنوان ناظر بر صحنه چاقو خوردن رضا موتوری | نشان انتقال و آموزش خشونت |
8 | شمایلی | –تصویری | صحنه خشونت و چاقو کشی زیر پرده نمایش فیلم | نمایش واقعیت خشن در جامعه علیرغم نمایش واگونه آن در رسانه |
9 | شمایلی | تصویری | به زیرگرفته شدن رضا موتوری توسط ماشین حمل زباله و انتقالش توسط همان ماشین | گسترش بی تفاوتی در جامعه نسبت به مصائب انسانها |
تحلیل نشانه شناسانه را در ادامه مظلب بخوانید:
کارگردان: مسعود کیمیایی
خلاصه داستان: فاطی توسط یکی از برادران آب مَنگُل به نام منصور (جلال پیشواییان) هتک حرمت میشود. فاطی، پس از نوشتن نامهای به مادر (ایران دفتری) و داییاش (جمشید مشایخی)، خودکشی میکند و در بیمارستان جان میسپارد. فرمان (ناصر ملکمطیعی)، برادر بزرگ فاطی، پس از آگاه شدن از موضوع، به دکان برادران آب مَنگُل میرود. او، چون پیشتر قسم خورده بوده که هرگز از ابزارهایی مانند چاقو استفاده نکند، با دستان خالی با برادران آب مَنگُل روبرو میشود و توسط دو برادر منصور، رحیم (غلامرضا سرکوب) و کریم (حسن شاهین)، غافلگیر و کشته میشود. قیصر (بهروز وثوقی)، برادر کوچکِ فرمان، از سفر جنوب بازمیگردد و پس از آگاه شدن از قضیه، بهقصد انتقام به سراغ برادران آب مَنگُل میرود. او کریم را در حمام و رحیم را در کشتارگاه از پا درمیآورَد. سپس به اتفاق ننهمشهدی، رختشوی محلهشان، برای زیارت به مشهد میرود. وقتی قیصر از زیارت بازمیگردد از خبر مرگ مادرش مطلع میشود و در گورستان، بههنگام تدفین مادرش، بهکمک نامزدش (پوری بنایی) از چنگ پلیس میگریزد و بهواسطه رقاصهای (شهرزاد) منصور را در ایستگاه راهآهن مییابد و او را با چاقو به قتل میرساند و خود نیز توسط پلیس دستگیر میشود .
نشانه شناسی فیلم قیصر (پیامدهای توسعه –مدرنیته)
ردیف | نوع نشانه | نظام نشانهشناسی | شواهد / دال |
مفاهیم/ مدلول |
1 | شمایلی | موسیقیایی | موسیقی زورخانه ای در ابتدا و در متن فیلم | تداوم و نفوذ ارزشهای سنتی |
2 | نمایه | زبانشناسه گفتاری | اظهار دایی که دوره این حرفا گذشته | جایگزینی مناسبات جدید(مدرن) |
3 | شمایل | زبانشناسه گفتاری | قیصر بعد مراجعه به خانه و قفل بودن در خونه به خونه اعظم مراجعه و اونجا میگوید: ننه مرد. واسه این در قفل بود.؟ | تداوم و نفوذ ارزشهای سنتی |
4 | شمایل | زبانشناسه گفتاری | قیصر به دایی: فکر میکنی من دلم میخواد آدم بکشم. | منشاء اجتماعی خشونت |
5 | نمایه | تصویری | صحنه گورستان ماشینها و واگنهای اوراق | گسترش مدرنیزاسیون شهری |
توضیح نشانه شناسانه هر سطر را در ادامه مطلب بخوانید:
کارگردان: ابراهیم گلستان
خلاصه داستان: زنی كودك خود را در تاكسی هاشم جا میگذارد و میگریزد.هاشم در پی زن میرود، اما او را نمییابد. هاشم كودك را به كافه میبرد و با دوستانش درباره سرنوشت كودك مشورت میكند. او به رغم توصیه دوستانش به كلانتری میرود و افسر نگهبان ازهاشم میخواهد كه به پرورشگاه یا دادگستری مراجعه كند. هاشم بچه را همراه نامزدش تاجی، كه خدمتكار كافه است، به خانه میبرد و تاجی از بچه مراقبت میكند و به او دلبسته میشود. صبح روز بعد هاشم بچه را تحویل پرورشگاه میدهد و تاجی در اعتراض به هاشم به پرورشگاه میرود، اما با انبوهی بچه پرورشگاهی رو به رو میشود. قبل از آنكه تاجی از پرورشگاه خارج شود هاشم با تاكسی آنجا را ترك میكند.
نشانه شناسی فیلم خشت و آینه (پیامدهای توسعه –مدرنیته)
ردیف | نوع نشانه | نظام نشانهشناسی | شواهد / دال | مفاهیم/ مدلول |
1 | شمایل | تصویری | تصاویر شب شهری با چراغهای خیابان و تابلوهای برقی تجاری | نمایش ظواهر شهر مدرن |
2 | نمایه | تصویری | توصیف مردی در کافه که از وسعت شهر و غیر ممکن بودن پیدا کردن بچه توی این شهر توسط مادرش حرف میزند. | گسترش فضای شهری |
3 | نمایه | گفتاری زبانشناسانه | افسر میگوید تو کلانتری برای همه جا هست جز بچه شیر خواره | ناکارامدی نهاد پلیس
|
4 | نمایه | گفتاری زبانشناسانه | تکرار کلمه یواش حرف بزن توسط مرد در خصوص درخواستهای طبیعی زن. | وجود فشار هنجارهای سنتی در جامعه |
5 | نمایه | گفتاری زبانشناسانه | توصیف مرد از همسایهها و آدمهای پشت هر پنجره | وجود فشار هنجارهای سنتی در جامعه |
6 |
|
| وصف جایی که مادر کودک را جا گذاشته بود. تاریک، دیوارهای بلند، پلهها و آدمها | وجود مناطق پرت و بیغولهها |
7 | شمایلی | گفتاری زبانشناسانه | زن به بچه میگوید: داد بزن، داد بزن. تا بزرگ نشدی و ترسو نشدی داد بزن | کنش زنان در مقابل وضع موجود |
8 | شمایلی | تصویری | تسبیح در دست زن مسئول شیرخوارگاه با انگشتر، دستبند و پوشش مد روز | منزلت سنتی در کنار مزایای مدرن بودن |
9 | شمایلی | گفتاری زبانشناسانه | عریضه نویس به مرد راننده میگه تو یه آدم رهگذری. یادت نره | عقلانیت بازاری و فاقد اخلاق |
10 | نمایه | گفتاری زبانشناسانه | عریضه نویس به مرد میگه: برو کیفتو بکن. عرقتو بخور. تو عرق نخوری که این بچه میخواد شیر بخوره؟ | عقلانیت بازاری و فاقد اخلاق |
11 | نمایه | گفتاری زبانشناسانه | عریضه نویس میگه: امروز روز بی کسیه. دستگاهها درست شدن که جای کس باشن. | ضرورت کارکردی نهادهای مدرن |
12 | نمایه | تصویری | مشاهده انبوه کودک در شیرخوارگاه وقتی تاجی نامزد مرد برای دیدن کودک میرود. | ضرورت کارکردی نهادهای مدرن |
13 | شمایلی | تصویری- گفتاری زبانشناسانه | تصویر مرد عریضهنویس در تعدادی زیاد تلویزیون و سخنانش در خصوص نوع دوستی | ناهمخوانی تبلیغات رسانه ای با واقعیتهای جامعه |
14 | نمایه | تصویری گفتاری زبانشناسانه | صحنهای که تاکسی که از کنار ماشین مرد رد میشود و زنی را که میگوید تاکسی تاکسی سوار میکند. | گسترده گی و قوام آسیبهای اجتماعی |
توضیح نشانه شناسانه هر سطر را در ادامه مطلب بخوانید:

نویسنده و کارگردان: فرخ غفاری
خلاصه داستان: قوزی یک گروه شادمانی پس از اجرای یکی از برنامههایش هنگام غذا خوردن خفه میشود. اعضای گروه از ترس، جسد او را به خانهای میبرند که موجب دردسرهایی در آنجا میشود و از آن پس این جسد، دست به دست کسانی میگردد که هر یک به نحوی در ماجرایی گناهکار میباشند و هر کدام سعی میکنند به شیوهای از شر این جسد خلاص شوند، تا اینکه سرانجام پلیس، جسد را کشف کرده و خاطیان را دستگیر میکند.
نشانه شناسی پیامدهای توسعه در فیلم:
دال : تابلو تماشاخانه قمر
مدلول: ظهور مراکز مدرن
توضیح: اصطلاح تماشاخانه(تئاتر) که پدیده ای غربی است خصوصا با اسم زنانه قمر به عنوان مکانی برای نمایش قصههای عامه پسند که پیش تر به شکل و سیاق نقالی و پرده خوانی اجرا میشدند؛ نشان از تغییر سلیقه سرگرمی افراد، و ظهور نوع خاصی از هنر است که اصولا برای جامعه ایران پدیده ای مدرن محسوب میشود.
دال: تصاویر مانکنهایی مدل اروپایی در آرایشگاه
مدلول: غربی شدن
توضیح: تصاویر مانکنهای مدل اروپایی در آرایشگاه(زنانه) نشان از تمایل و گرایش زنان جامعه ایران به پوشش و آرایش غربی دارد. جامعه ای که در حال همانند سازی خویش با الگوهای غربی و مدرن به شیوه اروپایی است.
دال: رویای اروپا – تکرار کلمه اروپا-هواپیما در سالن آرایش توسط دستیار تاجر مواد مخدر
مدلول: غرب گرائی
توضیح: جامعه در توسعه ای که در حال الگو برداری و الگوسازی به شیوه اروپایی است پیامدش انسانهایی هستند که زندگی در اروپا به عنوان مدینه فاضله ای که کامل کننده رویای ناتمام آنهاست از جذابیت خاصی برخوردار است. از دیدگاه نشانهشناسی رویا پردازی دستیار جمال در خصوص اروپا در حالی دست در گردن مانکن آرایشگاه دارد نشان از ذهنیت طبقه متوسط سبک زندگی در اروپا دارد. ذهنیتی که علیرغم اینکه جامعه مبلغ زندگی غربی است)، اما همچنان خود را در بند قیود فرهنگی و هنجاری میبیند.
دال: تصویر هواپیما بر دیوار
مدلول: غرب گرائی
توضیح:هواپیما در زمان کوتاهی به اندازه یک خواب کوتاه میتواند انسان را از مکان فعلیش به جای غریب و دوری ببرد. (به اندازه مدتی که ممکن است خیالپردازی در مورد آن مکان دور وقتمان را بگیرد). هواپیمای در حال پرواز به عنوان ابزار ایاب و ذهاب مدرن جایی اینچنین استعاری در ذهن انسان عصر جدید دارد. اگر پرنده ای در حال پرواز استعاره ای شاعرانه از آزادی برای فرد زندانی محسوب میشود، هواپیمایی در آسمان میتواند استعاره ای اینچنین برای فردی مشتاق ترک یک سرزمین باشد.
دال: تداعی صدای موتور ریش تراش با صدای هواپیما
مدلول: غرب گرائی
توضیح:تصویر کلوزآپ از هواپیمای در حال پرواز وقتی با صدای موتور ریش تراش که تداعی کننده صدای هواپیما است همزمان میشود، این خطای ذهنی را در فرد ایجاد میکند که دارد هواپیمای در حال پرواز را تماشا میکند. سوای از ارزش تکنیکی و احتمالا زیباشناختی تعلیق در این صحنه، از منظر نشانهشناسی میتوان همانندی دو ابزار تکنولوژیک (یکی ریش تراش و دیگری هواپیما) را دریافت کرد. در واقع به شکل رمز گونه ای به این موضع اشاره دارد که تمایل به مهاجرت به اروپا نتیجه زندگی به سبک اروپایی است. البته با ذکر و فرض این موضوع که مردان ایرانی به شکل سنتی ریش دارند.
دال: حضور پاسبان در جلوی منزل اعیان به عنوان نگهبان
مدلول: کژکارکردی نهاد پلیس
توضیح:حضور دو پاسبان در جلوی منزل اعیان به عنوان نگهبان ممکن است اکنون کمی مضحک به نظر برسد، اما نشان میدهد با اینکه پاسبان (پلیس) یک نهاد مدرن حساب میشود و بالطبع یک نهاد شخصی نیست اما به نظر میرسد در جامعه ایران در آن زمان برتر و مهمتر بودن جان و مال صاحبان قدرت و ثروت را چندان غیر طبیعی نمی دانست. این موضوع یادآور طنزی اجتماعی است که میگوید: در جامعه ما همه در برابر قانون مساویند، اما بعضیها مساویترند.
دال:لباس عروسی که با باطری روشن میشود
مدلول:ناهمخوانی تکنولوژی
توضیح:لباس عروسی که با باطری روشن میشود نشان از رفتار نابخردانه و مضحک جامعه ایرانی با پدیدههای تکنولوژیک دارد. این موضوع وقتی روشن خاموش شدن چراغ چشمک زن عروس با صحنه خودکشی وی تلاقی میشود به شکل تاسفباری مضحک بودن این رفتار را بیشتر نشان میدهد. مسلم است هیچ نویسنده و کارگردانی در صحنه خودکشی یک دختر جوان به دنبال تلطیف و کمیک کردن اثرش نیست و به نظر میرسد کارگردان (غفاری) نه به قصد خنداندن مخاطب که به منظور به سخره گرفتن رفتار انسانهایی است که آوردههای مدرن وصله ناجوری در زندگیشان است.
دال: مجلس مهمانی که خانم به طور اتفاقی و ناچار در آن شرکت میکند.
مدلول: رواج سبک زندگی غربی
توضیح:در صحنه مجلس مهمانی طبقه مرفه که خانم به طور اتفاقی و ناچار در آن شرکت میکند. که در آن با میخواری و گفتگوهای عاشقانه زن و مردی در گوشهای همراه است، کپی ناشیانهای از مهمانیهایی غربی است و نشان از رخنه سبک زندگی غربی در جامعه ایران دارد که معمولا ابتدا در خانوادههای اعیان آغاز و به قشرهای دیگر سرایت میکند.
دال:پخش موسیقی خارجی نامتجانس با روایت داستان
مدلول: رواج سبک زندگی غربی
توضیح:پخش موسیقی خارجی نامتجانس و نامربوط با داستان و پیرنگ فیلم نشان از ناچسب بودن ردای مدرنیته غربی بر تن جامعه ایرانی دارد.
دال:رویای موتور سواری توسط جوان آس و پاس
مدلول:فاصله بین آمال و واقعیت
توضیح:رویاپردازی جوان آس و پاس برای خرید یک موتورسیکلت که در آن زمان یک وسیله نقلیه قابل توجه به حساب میآمد، و نیز توهم افراطی و طنز آلوده او، گویای این امر است که جامعه در حال توسعه آن زمان به مدد وسایل تبلیغاتی جدید همچون سینما و مجلات، نیازی را در اقشار جامعه پدید آورده بود که تنها بخش کوچکی از افراد توان برآوردن آن را داشتند. وقتی اهدافی که به اندازه کافی پر جاذبه هستند در فرد قوام یابند، اما عملا ابزار دسترسی به آن با شرایط کنونی فرد متصور نباشد احتمال اینکه فرد از راههای غیر قانونی و غیر متعارف اقدام برآوردن نیاز خود کند بیشتر میشود. موضوعی که تبیین کننده باجخواهی جوان از خانم میشود. خانمی که لو نرفتن نامه ی در جیب جسد برایش مهم است.
دال:طنازی خانم جهت بدست آوردن نامه مانده در جیب جسد قوزی
مدلول:استفاده از جاذبه جنسی زنانه
توضیح:استفاده از جاذبه زنان و یا استفاده زنان از جاذبه جنسی خود جهت دست یابی به هدف اگر چه در قاموس تاریخ سیاسی ما امری نامانوس نیست، اما در مسائل خرد همچون کلاهبرداری، اهداف تشکیلاتی و نظایرآن پدیده ای جدید است که از مشخصههای ایران عصر پهلوی حساب میشود.
دال:گفتگوی افسر نگهبان با جسد قوزی
مدلول: از بین رفتن فرهنگ بومی
توضیح:جسد را میتوان به عنوان باقیمانده ای از فرهنگی از بین رفته و یا رو به اضمحال در نظر گرفت که به روی دوش آدمهای مدرن نه چندان خوب سنگینی میکند. آنجا که افسر نگهبان میگوید تو مردی، ولی مرگت به درد جامعه خورد.

آقای مردانی توی حیاط، کنار باغچه، پشت به دیوار ایستاده بود و می گفت: پرندهها وقتی می خوان پرواز کنن کمی پاهاشون رو جمع می کنن و خودشون رو پرتاپ می کنن بالا و بعد بال می زنن.
خانم مردانی گفت: ببین اون آب پاش رو بردار و از آب شیر پر کن رو بوته های توت فرنگی بریز.
آقای مردانی گفت: البته پرنده ها ترجیح می دن از روی یه بلندی بپرن. و بعد در حالی که روی یه بلوک سیمانی ایستاده بود پاهایش را جمع کرد و گفت: "اینطوری".
خانم مردانی که پشتش به او بود گفت: آب پاش رو که پر کردی برو از انباری اون بیلچه رو برام بیار.
خانم مردانی وقتی برگشت و آقای مردانی را ندید چند دقیقه صبر کرد و راه افتاد سمت انباری، یک ساعت هم هزار جور فکر و خیال کرد. بعد از یک روز به هر جا و هر کس که لازم بود خبر داد اما سه روز طول کشید تا دلش راضی شد و پیش دوستش منیژه درد و دل کرد و گفت که فکر می کند مردانی پر کشید.
منیژه گفت: والا چی بگم خواهر، این روزها خیلی از مردها پرواز می کنند.
*پایان*
آخرین باری که پدرم را دیدم در ایستگاه گرند سنترال بود. داشتم از خانه مادربزرگم در آدیراندک به کلبهای در دماغه می رفتم که مادرم اجاره کرده بود. به پدرم پیام دادم که در فاصله حرکت قطارها یک ساعت و نیم در نیویورک توقف دارم و از او پرسیدم: میتونیم با هم ناهار بخوریم؟......
"۱"
من آدمی نبودم که به راحتی سر قرار برم. از روزی که متوجه قضیه شدم؛ بهش گفتم که همه حرفایی که تو می زنی حرفاییه که شرکت گذاشته تو دهنت. تا آخرین لحظه هم سر حرف خودم بودم. با این حال اینقدر التماس و گریه کرد که یک شب گفتم باشه شادی، فردا میام شرکت می بینمت.....
بیشتر وقتها از فروشگاه آقای حاتمی لباس میخرم. آقای حاتمی فکر میکنه من مشتری همیشگیاش هستم، اما راستش رو بخواین گاهی از جاهای دیگه هم خرید میکنم. یک فروشگاه که همهی چیزهای دلخواه آدم رو نداره . ولی خب اگه برحسب اتفاق آن چیزی رو که میخوام بخرم؛ مغازه کناری یا روبرویی فروشگاه حاتمی داشته باشه؛ ملاحظهاش را میکنم؛ یعنی اول سر گوشی آب میدم و وقتی مطمئن شدم که آقای حاتمی سرش گرم مشتری است؛ وارد مغازهی کناری یا روبهرو میشوم. بعد از خرید و موقع بیرون آمدن هم همین کار رو میکنم.
دیروز پسر کوچکم گفت یک تیشرت دیده توی پاساژ ملت. از نشانههایش فهمیدم مغازه روبروی فروشگاه حاتمی است. مغازه روبهرو، از کناری هم بدتر است. خصوصاً که یکی همراهت باشد؛ سرک کشیدن و رد شدن و معطل کردن خودش داستانی دارد.
چه خوششانسی؟! وقتی رسیدیم، فروشگاه حاتمی بسته بود و حتی کرکره اش هم پایین بود. من با خیال راحت، درحالیکه دست پسرم را گرفته بودم وارد فروشگاه شدم .
باور میکنید کی توی مغازه بود؟! آقای حاتمی. داشت با صاحب مغازه حرف میزد. پسرم مستقیم رفت سراغ تیشرت. صاحب مغازه هم رفت ببینه چه می خواد.
آقای حاتمی گفت که مغازه را جمع کرده و چیزهای دیگر هم گفت. من گفتم چرا؟ و از این قبیل حرفها.
البته این گفت و گو هایی بود که اون لحظه، در ذهن من می چرخید. راستش را بخواهید اون چیزی نگفت. من هم چیزی نگفتم.
پایان

از کوچه به خیابان و از خیابان به میدان فواره های رنگی خواهد رفت و آنگاه دیگر نمی توانم ببینمش.
می گفت فکرش را نمی کردم. صورتم می سوزد. مثل فرود شهاب بر دریای منجمد. بعد خندید و گفت: مثل داغ گناه بر صورت زمین باکره.
می دیدمش که می لرزید. انگار از........
من از فرود شهاب بر دریای منجمد
سخن می گویم
از داغ گناه
بر صورت زمین باکره
و تنت
که از وحشت ذوب شدن یخ های قطبی
می لرزید،
و تنت که از لای انگشتهایت بیرون می زند.
شمارش معکوس ترک خوردن استخوانی در راه است.
.........

سی سال پیش بود. بعضی وقتها یه چیزایی یاد آدم می مونه که آدم نمی تونه هیچ دلیلی واسه موندنش توی مغزش پیداکنه. یه وقتایی هم آدم یادش نمیاد دیروز ناهار چی خورده. (الان دارم فکر می کنم دیروز ناهار چی خوردم).
سی سال پیش بود. ساعت دو بعد از ظهر......

دانستن این موضوع که خانمِ ملارد مشکل قلبي دارد، باعث شد دیگران تمام تلاششان را به کار بستند تا خبر مرگ همسرش را در آرام ترين حالت ممکن به او بگويند.
بالاخره جوزفين خواهرش بود که با جملاتي دست و پا شکسته و اشاراتي پنهان که مخفيانه آشکار ميشد، خبر را گفت. دوستِ همسرش، ريچاردز هم آنجا نزد خانم ملارد بود. همان کسي که هنگام رسيدن خبر حادثهي راهآهن در دفتر روزنامه حضور داشت.....
من خدایان بسیاری را پرستیده ام
سرخ خدای خورشید و شهابها
آبی خدای دریاها و رودها
سبز خدای جنگلها،
.................

آنجا که درخت بيد به آب مي رسد، يک بچه قورباغه و يک کرم همديگر را ديدند
آن ها توي چشم هاي ريز هم نگاه کردند...
...و عاشق هم شدند.
کرم، رنگين کمان زيباي بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مرواريد سياه و درخشان کرم...

بر بستر اقیانوسی از مخمل های سرخ بیارام.
دریای مرمرین شب تاب
بگذار جفت نهنگانی که در تو آرمیده اند
سر برآورند.....

خورشید وسط آسمان گیر کردهاست و عمود، بر نخلی بیسر آتش میبارد. ام جمیل تکیه داده به درختی که همچون ستونی از کلافهای درهمپیچیده وسط صحرا قدم علم کرده است و شاخههایش روی زمین در اطراف پراکنده شدند.
کمی دورتر کلبه ای .........